ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )

21

الفهرست ( فارسى )

و دل دارد به صورت آشكار و عيان درآورد ، او هم نوشتن را بوى آموخت . به خط ابو عبد اللّه محمد بن عبدوس جهشيارى در كتاب الوزراء . تأليف خود او خواندم كه : در زمان پادشاهى گشتاسب پسر لهراسب نامه‌نگارى بسيار كم بود ، و مردم بر بسط كلام و بيان معانى بالفاظ فصيح توانائى نداشته‌اند ، و اين گفته‌ها از جمشيد « 1 » است كه در خاطره‌ها مانده و تدوين گرديده : از جمشيد پسر اونجهان با در باذانى « 2 » : - من به تو امر مىكنم كه هفت اقليم را اداره كنى ، به آنجا رهسپار شو و سياست تو همان باشد كه به تو امر كردم . و از آن جمله است : از فريدون پسر كاواثفيان « 3 » پسر فريدون پسر اثفيان به . . . من ريگستان « 4 » تابان دماوند را به تو بخشودم ، آن را بپذير ، و براى خود تختى از سيم و زراندوده بساز . و نيز از آن جمله است : از كيكاوس پسر كيقباد برستم : من تو را از قيد بردگى آزاد ساختم و سجستان « 5 » را بملكيت تو دادم . بردگى را براى هيچ‌كس مخواه ، و سجستان را بملكيت خود درآور به همان‌گونه كه به تو امر كردم . هنگامى كه بستاسب « 6 » بپادشاهى رسيد نوشتن توسعه يافت ، و زرتشت پسر اسپتمان « 7 » آئين‌گذار مجوس ظاهر شد ، و كتاب شگفت‌انگيز خود را كه به همه زبانها بود نشان داد ، و مردمى

--> ( 1 ) « جب » بعد از جملهء « من كلام جم الشيد » دارد : من جم الشيد بن اونجهان . ( 2 ) ظاهرا يكى از بزرگان دوران جمشيد است . در لغت‌نامهء دهخدا « اذربادانى » مصحف اتروپاتكان يا آذربايجان دانسته شده و پس از نقل گفتهء ابن النديم در همان صفحه زير شماره ( 2 ) چنين آمده است : بديهى است كه از عصر آتروپاتكان تا عصر جمشيد پادشاه داستانى فاصله بسيار است و مراد ابن النديم معلوم نيست . انتهى ، و نيز در لغت‌نامه « اتروپاتن » نام قديم و اصلى آذربايجان دانسته شده ، ولى در دائرةالمعارف اسلامى چنين آمده ، در قديم اين منطقه قسمت بزرگى از ايالت پهناور « ماد » را در زمان شاهنشاهى هخامنشيان تشكيل مىداد و فقط در دورهء جانشينان اسكندر پايهء آن بالا گرفته و در صف ايالات به تمام معنى خود مختار و مستقل بنام ( اتروپاتن Atropatene قرار گرفت : اين نام از « اتروپات » Atropate آمده است ، كه نام يكى از فرمانفرمايان ايران بود كه به خدمت اسكندر كبير درآمد و هنگام تقسيم متصرفات اسكندر اين قسمت از شمال غربى ماد را كه بطور كلى « ماد كوچك » گفته مىشد به خود اختصاص داد . ( دائرةالمعارف اسلامى ج 1 ، ص 136 ) صاحب قاموس الاعلام تركى زير لغت « اتروپات » و « اتروپاتنه » همين مطلب را ياد نموده ، و چنين افزوده است كه پايتخت آن تبريز را « غراقه » مىگفتند . ( 3 ) « جب » : من افريدن بن تركاواثفيان و ( ف ) من افريدون بن كاواثفيان . ( 4 ) « ف » : انى قد حبوتك ببرمعه دباوند ( جب ) ( انى قد حبوتك بيرمعة دباوند ) و يرمع بمعنى سنگ‌ريزهء سفيد و تابان است ( المنجد و منتهى الارب ) . ( 5 ) سجستان معرب « سگستان » همان سيستان يا زابلستان است . ( برهان قاطع ) . ( 6 ) بستاسب معرب گشتاسب رجوع شود به برهان قاطع و حاشيهء 11 ص 1819 . ( 7 ) نام مؤسس آئين ايران باستان در فارسى بصورتهاى زردشت ، زرتشت ، زردهشت ، زراتشت ، زارتشت ، زره‌تشت ، زاردهشت ، زاردشت ، زارتهشت ، زارهوشت ، زرادشت ، زراهشت ، زره دشت ، زره هشت آمده . معمول‌تر از همه زردشت و زرتشت است اين نام در كاتها ( Zarathusbtra ) ياد شده در جزو دوم ( اشترا ) بمعنى شتر اختلافى نيست ولى در وجه اشتقاق جزء اول سخن بسيار رفته باحتمال قوى بمعنى زرد است . و جمعا بمعنى دارنده شتر زرد : و نام خانوادگى او سپتيمه Spitama است كه در پهلوى سپتيمان يا سپنيتمان شده ، در زادگاه او اختلاف است برخى او را